درباره نویسنده
حامدزمانی
من, کسی که از تجربه آدم وحوا عبرت گرفت تا مبادا دچار طمع , نا شکری از نعمت ها و ناامید از آنچه میخواهد نشود ...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ددددرددد دل ....................................
  • آن روزها
  • ۱۳٩۱/٢/۱٠
  • ۱۳٩۱/٢/٦
  • عشق نه عادت
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
  • ۱۳٩٠/۸/٢٠
  • ۱۳٩٠/٥/۱۸
  • ۱۳٩٠/٤/۸
  • سلام ...
  • شاید .....
  • ۱۳٩٠/٢/٢٤
  • absurdness
  • سال نو ...//
  • روزی که بعدش فردای نیست /// پدیده 2012
  • بدون عنوان ...
  • داغ .. داغ
  • همینطوری ....
  • ۱۳۸٩/۸/۱٦
  • تقدیم به همه کسایی که بچگیشونو اینا تشکیل میداد ....
  • همشو بخونید ... شاید شروعی بشه ...
  • به بهانه هفته جنگ ...
  • مخاطب خاص درد ....
  • حال و هوای این روزای من ..
  • فروغ
  • بازم هم شیخ بهایی
  • شیخ بهایی ...
  • ۱۳۸٩/٦/۱۱
  • ۱۳۸٩/٦/۱٠
  • ماه رمضون ، شبهای قدر ، و طلب آمرزش ...
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • دی ٩٠
  • آبان ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
دوستان من
  • جرس نیوز
  • دانلود آهنگ های ایرانی و خارجی
  • فهرست روزنامه های ایران
  • سایت وطن دانلود
  • کتاب الکترونیکی برای موبایل
  • آدرس سایتها در زمینه های مختلف
  • 100 داستان عشقولانه
  • آموزش عکاسی
  • عکسدونی یاسمین
  • ریاضیدان
  • سحر و ریحانه
  • شاعر شنیدنی ست
  • زندگي شيرين
  • محلات هنر
  • ایرن سرزمین دلیران
  • هر چی بخوای داریم
  • آرتمیس
  • شب تاریک
  • شب نوشته های یک عاشق
  • رد پای زندگی..
  • یاس ...
  • عروسک کوکی
  • فلانیتا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



آدم وحوا
نوشته های پراکنده ی من ....
ددددرددد دل ....................................
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩۱/٢/٢۸

از اولی که این وبلاگ رو درست کردم

از اون اول هی نوشتم ... تلاش ... تلاش و تلاش

هی گفتم .... خسته شدم .. تنبل شدم ... /

و باز پشت هم تلاش و تلاش   ، ،‌ ، ،

قرار بود اینجا جایی باشه که تجربه های این روزای تلاش کردنو توش بنویسم

واقعا بی نتیجه ست 

تلاش کردنو  میگم

 

میگفت :  آنچه مقدر است بودنیست //

میگه:‌  خود انسانه که سرنوشت خودشو میسازه

 

دارم به نگاش فکر میکنم ............. به طرز نگاه کردنش

دنیا هر چقدر کوچیک تر میشه خسته کننده تر هم میشه . /

ولی نه ... بعضی چیزا ارزش تلاش کردنو دارن

چرا اینطوریه زندگیم ؟ .... نشد تو زندگی  یه چیزو با  آرامش ... بدونه دردسر بدست بیارم ... نشد طعم یه چیزو ، درست تو زندگیم بچشم . همیشه همه چیز با هم قاطی بوده ............................................................................................................

خستم بخدا .....خیلی خستم .... یه خلا بزرگ .. بزرگ  ... دارم ./

 

میگفتم : همه چیز در ذهن ماست ./

اما الان میگم .... همه چیز در قلب ماست ./

 

امان از این یاد و یاد و یاد ......

نظرات ()



آن روزها
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩۱/٢/٢۳

آن روز ها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن آسمان های پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

 

آن کوچه های های گیج شده از عطر اقاقی ها

آن روز ها رفتند

...

آن روز های جذبه و حیرت

آن روز های خواب و بیداری

آن روزها هر سایه رازی داشت

هر جعبه سر بسته گنجی را نهان میکرد

هر گوشه صندوق خانه ، در سکوت ظهر ،

گوئی جهانی بود

هر کس زتاریکی نمی ترسید

 

آن روزها رفتند

آن روزهای عید

آن انتظار آفتاب و گل

آن رعشه های عطر

نظرات ()



 
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩۱/٢/۱٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



 
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩۱/٢/٦

دلم رو بازی میدم

سرگرمش میکنم

امیدوار نگهش میدارم .....

یه کتابی بهم داده بود که توش نوشته بود ....... " درون همه ی ما یک کودک است که او اصل وجود ماست " .....

این روزا کودک درونم خیلی نا امیده

دیگه سرگرمیا .. دلداریایی که بهش میدم کار ساز نیست

بازم بهونه میگیره

ناراحتم ....

 

نظرات ()



عشق نه عادت
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩۱/۱/٢۱

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز میگفتم

لیک با اندوه و با تردید

 

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا میکشت

باز زندان بان خود بودم

 

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم هایهو میکرد

مشت بر دیوار ها میکوفت

روزنی را جستجو میکرد

 

در درونم راه میپیمود

همچو روحی در شبستانی

بردرونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

 

میشنیدم نیمه شب در خواب

هایهای گریه هایش را

در صدایم گوش میکردم

درد سیال صدایش را

 

شرمگین میخواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه مینالید

دوستش دارم نمیدانی

نفیسم ......

نظرات ()



 
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

مینشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویا ها

ذورق اندیشه ام ، آرام

 میگذشت از مرز دنیا ها


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: حامدزمانی - ۱۳٩٠/۸/٢٠

ای کاش همه چیز بر وفق مرادم بود .

.

.

.

.

ای وای اگر موقعیتی به دستت برسه و تو نتونی ازش استفاده کنی .

.

.

.

.

ای کاش همه چیز بر وفق مرادم میشد .

---------- به امید دیدار

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »